دخترک مجنون
. . . سنگین تر از سکوت نیمه شبی بارانی
هر چقدر مغرور! هر چقدر صادق! هر چقدر جذاب! هر چقدر مکار! درست، اما گاهی برای فتح یک وجب از جغرافیای زن باید به زانو بیفتی . . . . . . . . +گوشم درد میکنه امروز زنگ سوم رفتم مدرسه عربی داشتیم بیکار بودیم یکم واسمون حرف زد بعد کلی ازمون تعریف کرد بعد هم رفت زنگ چهارم پرورشی داشتیم عربی که رفت درو بستیم و آهنگ گذاشتیم همه بچه ها یه تکونی خوردن مهسا و مرضیه پایه ثابت بودن یدفه صدای هلالات اومد سریع گوشیارو جمع کردیم شروع کردیم دست زدن عین خر درو باز کرد داد میزد میگفت چه خبرتونه اینجا رو با کجا اشتباه گرفتید شما یجور اولا یجور سوما یجور بس کنید دیگه بعد گفت برید بیرون گفتیم میخوایم غذا بخوریم گفت نه برید بیرون واسه بقیه کلاس رقص بذارید مام هندونه ها و غذا رو برداشتیم رفتیم تو حیاط سفره پهن کردیم تا میتونستیم چرک بازی درآوردیم بعد که خلوت شد دبیر اومد دنبالمون گفت بیاید کلاس گفتیم بعد غذا خانوم غلامی هم هوامونو داشت مدیر و معاون که نزدیکمون میشدن اشاره میکرد خیلی ماهه باید مدیر میشد نه سرایدار ناهار با من بود قرار بود 7 نفر باشیم ولی همه بچه ها تو حیاط ولو بودن و گشنه! 14 نفر با یه قابلمه غذا گوجه و سس فرانسوی هم بود مریم داشت با چنگال میخورد میگفت بچه ها دعا کنید سالم به مقصد برسه بعد من رفتم واسه امتحان خلاصه نویسی کنم زهرا هم اومد اون میگفت من مینوشتم بچه ها پایین آب بازی میکردن رفتم حیاط دنبال دبیر نبود بچه ها گفتن فقط تو موندی رفتم برگه و کتابو رو تحویل دادم بعد رفتم کلاس ضرفو شستمو پرش کردم از در عقبی رفتم رفتم بریزم رو مائده فاطمه از پشت یه دبه آب روم خالی کرد خواست در بره خورد زمین منم بالا سرش وایسادم همشو خالی کردم رو فرق سرش رفتم دوباره پر کردم هم مائده دبه داشت هم فاطی رفتم عقب رفتن کنار هم وایسادن خالی کردم رو جفتشون مائده آب رفت تو لباسش گوشیش خیس شد رفت پیش بچه ها خشک کنه فاطی دوباره پر کرد دبه با فاصله ی 1 متر از هم داشتیم ضرف پر میکردیم یدفه دیگو برگردوندم تهشو گرفتم زیر شیر با فشار برگشت رو فاطی عینکش افتاد دوباره پر کردم مائده پیش مرضی و فریده بود از بالا ریختم روش خیلی قیافش باحال شده بود فاطی دوباره از پشت ریخت خیسم کرد نمیدونم دبه از کجا آورده بودن بقیه بچه ها نشسته بودن تو آفتاب خشک شن مرضی از پشت دیوار اومد با لگن همشونو خیس کرد هممون موش آب کشیده شده بودیم با تاب و تیشرت تو حیاط میچرخیدیم تا خشک شیم مانتومو که درآوردم بچه ها چادرمو کشیدن مانتو رو پهن کردم رو تور والیبال مقنعمو هم در آوردم بچه ها میگفتن تازه شدی مثه ما مائده رفته بود یه گوشه شلوارشو کشیده بود پایین یهو مرضی داد زد بچه ها این میخواد تا بچه ها خواستن برن طرفش زنگ خورد سریع لباسا رو از رو بند جمع کردیم دوییدیم تو کلاس رفتیم تو کلاس رو زمین نشستیم جلو کولر خشک شیم بچه های تجربی اومدن چند تا عکس گرفتیم با هم الان که عکسا رو نگاه میکنم سردم میشه همه عکسا خیسن کف کلاس افتضاح شده بود همه آبریزی داشتن فقط شانس آوردیم گوشیا تو کیف مائده بود شارژری که پشت کمد بود و گرفته بودن مائده همه گوشیا و دوبینا رو گذاشت بود تو کیف کیفو هم گذاشته بود پشت بخاری وقع رفتن وایسادیم همه برن بعد بریم خیلی تابلو بودیم کل سالن خیس شده بود تو سرویس هم نمیشد بشینم وقتی رسیدم سر کوچه مغازه داره یجوری نگام کرد که فک کردم چادرم پشت و روئه رسیدم خونه هم رفتم حموم بعدم دوباره کولر وای گوشم درد میکنه پام درد میکنه دلم درد میکنه درد میکنم طاووس ها! و حتی کلاغ ها! هر چه باشد تن ملاکشان نیست . . . . . +"در حسرت فردای تو تقویممو پر میکنم هر روز این تنهاییو فردا تصور میکنم . . . " و هیچ احتیاجی بهش نداری، و تمام فحش های دنیا رو نصیبش میکنی، درست زمانیه که بیشتر از همیشه دلتنگشی و بهش احتیاج داری . . . . . . . . +بوی خاک بارون خورده رو دوس دارم! فردا سرما خوردم شدید! . . . . . +آی دستم فردا باید شفاهی امتحان بدم . . . . . +روز خوبی بود! زنگ اول که چون زبان فارسی بود عالی بود واسه امتحان هم فقط یه سوال ازم پرسید زنگ بعدش جامعه که خیلی خسته کننده بود بعدش هم برنامه و کف زنی و مسخره بازی زنگ آخر هم دوباره زبان فارسی کتابمو دادم دبیر صفحه اولشو واسم خط خطی کنه هنوز نخوندمش شمارشم گرفت اولش شماره خونشو نوشت بعد شماره موبایلشم نوشت فقط جای زینب خالی بود اونم الان خوشه عروسیه و پیش مصطفی خوشبحالش چقد خوشه . . . . . +اس های تبریک روز زن من از مامان بیشتر بود بی تربیتا! یکاری میکنن آدم به خودش شک کنه! . . . . . + شب های من ، تو ، ستاره ، بارون ، کبریت ، باروت ، تابوت ، راستی خداحافظ . . . . . . . . +خوشم اومد: یه آدمایی هستن که همیشه جواب اساتو با حوصله میدن هر وقت ازشون بپرسی چطوری میگن خوبم وقتی میبینن یه گنجشک داره رو زمین دنبال غذا میگرده،راهشونو کج میکنن و از یه طرف دیگه میرن تا اون نپره همینایی که اگه تو سرما یخ بزنن دستتو ول نمیکنن بذارن تو جیبشون آدمایی که از بغل کردن بیشتر آرامش میگیرن تا سکس اینایی که پشت تلفن یهو ساکت میشن اینایی که همیشه میخندن اینایی که تو چله زمستون پیشنهاد بستنی میدن همینایی که حاضرن برات هرکاری بکنن اینا فرشتن اگه باهاشون میرید تو رابطه اذیتشون نکنید تنهاشون نذارید داغون میشن . . . . . . . . +با زن عموم کار واجب داشتم مجبور شدم ساعت 2 شب زنگ بزنم خونشون پسرش گوشیو برداشت +مامانت هست؟ -سلام علیکم +علیک هست یا نه؟کارش دارم -چیکارش داری؟ +هست یا نه؟ -نه +کجاس؟ -خونه مادرجون +چرا؟مگه چیزی شده؟ -نه من فردا امتحان دارم نمیتونستم درس بخونم گفتم برن اونجا -پس سر و صدای چیه؟ +هیچی با بچه ها داریم درس میخونیم -شماره مامانتو بده +باشه یه دیقه صب کن یدفه یه صدای وحشتناکی اومد: "کثافت غلط کردی حکم دست تو بود" + :-ا . . . . . +آقاجون شنبه مرخص میشه دکترش گفت اذیتش نکنید بذارید تو خونه خودش راحت باشه . . . . . +سعید ماندانا پانی شهین آنا عباس آقا مهرزاد! به سفرت بگو کوتاه بیاید . . . . . . . . +امروز تو مدرسه تفنگ بازی کردیم تا ساعت 11 و نیم مشغول این مسخره بازیا بودیم بعد تا 12 و نیم زدیم و رقصیدیم فاطمه رو کردیم داماد و یه چادر دور سرش پیچیدیم به عنوان عمامه یه چادرم انداختیم رو سر یسنا به عنوان تور عروس منم محرمشون کردم خیلی وقت بود با بچه های پارسال دور هم نبودیم خوش گذشت از بس کل کشیدیم وقتی زنگ خورد صدامون در نمیومد . . . . . +امروز همش تو مغازش بودیم تو هفته ای که 7 روزه من 10 بار دیدمش دیگه نقره نمیدم بهش . . . . . +امروز با مهسا خیلی خوش گذشت ولی وقتی اومدم خونه مامان بهم گفت آقاجون حالش بده و بستریه کوفتم شد گاهی باید دست از سرش برداری، و به جاش از پات استفاده کنی برای شوت کردنش! پرسید:فزندم پس آدمت کو؟ اشک هایم را پاک کردم و گفتم: در آغوش حوای دیگریست . . . . . . . . +چرا اذیتم میکنی؟ -خب چیکار کنم دست خودم نیست نمیتونم . . +پای کس دیگه ای در میونه؟؟ - . . . . . . +چند سال از امشب بگذره تا من فراموشت کنم؟ . . . . . +کاش زمان وایمیستاد دلم یه جای آروم وسرد میخواد دلم یکم آرامش میخواد سردردم کلافم کرده حوصله ندارم حتی واسه خودم پسرم ناراحته نمیدونم چشه اونم دلش گرفته هه . . . . . +قیافش آشنا بود شاید منم واسش آشنا بودم شاید نگاه میکرد که بشناسه نمیدونم پررو بود +واردی میخواد -شما وارد یجوری بود نمیدونم چجوری امروز هم دوباره میبینمش ولی تنها آق رسول صداش میکردن هه رسول روبروی اون رسول خوشم نیومد ازش حالا فهمیدم شبیه امیرحسین بود یکی دیگرو هم دیروز دیدم خیلی شبیه امیرحسین بود احتمالن خودشم میبینم حوصلشو ندارم امروز خودم نمیرم حوصله آق رسولم ندارم پسرمو عشقه هر بار که یه روزنه امیدی تو زندگیم پیدا میشه، یه پتروس فداکار پیدا میشه و انگشتشو تا ته میکنه توش! . . . . . +امروز پسرم خیلی شیطونی کرد صبح از خواب بلند شدم دیدم سر جاش نیست کل اتاقو بهم ریختم تا پیداش کردم رفته بود زیر تخت بی ادب باید تربیتش کنم . . . . . +از پاک کردن شیشه عینک متنفرم هنوز بهش عادت نکردم . . . . . +1 نه کلاغ را بگذاریم برای آخر . . . نگاهت پـَر . . . خاطراتت هم پـَر . . . صدایت ؛ پـَـــر . . . کلاغ پـَر ؟؟ نه! کلاغ را بگذاریم برای آخـــر . . . جوانی ام پـَر . . . خاطراتم پــَر . . . من هم . . . پــَـــــر . . . حالا تو مانده ای و کلاغ ؛ که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید . . . . . . . . +امروز پسر دار شدم نمیدونم اسمشو چی بذارم . . . . . +بوی سیگار بهمن میاد یا سعید داره میکشه یا علی مردشور جفتشونو ببرن . . . . . +همه مرا با خنده هاي بلندم ميشناسند . بيچاره بالشم با گريه هاي بي صدا . . . . . . . . +پیشوازمو دوس دارم . . . . . +وقتی میــــروی . . . . . +"نفس کشیدن سخته،تو رو ندیدن سخته" . . . . . +دلم یکم دریا میخواد با چاشنی جنگل با یه چادر مسافرتی و یه فانوس نفتی اگه یه بالش و پتوی گلبافت هم باشه عالی میشه نان را که راهت بلند است و طاقتت کوتاه نمک را بگذار برای من می خواهم این زخم همیشه تازه بماند . . . . . . . . +یه روز که در بازکن خونمون خراب شده همه نذری آوردنشون گرفته ولی دستشون درد نکنه . . . . . +"اگه دنیا پشت هم برات ساز مخالف زد غمت نباشه" . . . . . +چند روزه همش بیرونم دیگه خسته شدم اه خداروشکر فردا تعطیله میخواستم عین خرس بگیرم بخوابم ولی مهمون داره میاد برامون دیگه حوصله مهمون هم ندارم چرا فک نمیکنن مام خسته میشیم مسافرخونه که نیست همش میرن میان اه . . . . . +دیشب دیدمش دم پاساژ بود تو ماشین اونم منو دید از ماشین پیاده شد خوشبختانه همون موقع مامان اومد . . . . . +یکیش شده 30 تا یکیش 11 تا 30 تایی آخراشه ولی 11 تاییه ادامه داره فعلا تو دروغگو نیستی من حواسم پرت است! گفته بودی دوستم داری بی اندازه . . . خوب که فکر می کنم تازه می فهمم بی اندازه یعنی چه...!!!! . . . . . +دیگه حالم از هرچی دکتره بهم میخوره حوصله عمل ندارم . . . . . +وای بازم دکتر اه پنبه بمالن به رو هر چی دکتره یا تو دی سی شدی یا من به کلی هنگ کرده ام ! . . . . . +پام درد میکنه کمرم درد میکنه دستم درد میکنه وای چقد خستم امروز خوش گذشت دو زنگ اول نرفتیم کلاس تو حیاط آزمایشگاه حموم دسشویی انباری خلاصه کل مدرسه رو گشتیم زنگ سوم هم رفتیم پارک رضا هم بود با افشین و یکی دیگه هر سه تاشون کچل کرده بودن کلی به رضا خندیدم خیلی زشت شده بود ینی زشت تر شده بود مائده بهش گفت پاشو برو گمشو خونت قیافتو میبینم حالم بهم میخوره اون بی شرف هم اومد دقیقن نشست روبروی ما این افشینه هم هی کرم میریخت خیلی بانمکه کپل و عینکی بدون عینک نمیتونه ببینه قیافش عین دانشجو های ریاضیه وقتی راه میره شکمش بالا پایین میره در کل خیلی بانمک و خپله دوست دخترشم خوبه کنار ما نشسته بود بعد یه ساعت فهمیدیم با افشینه اون پیرهن آبیه هم وقتی مسخره بازی مائده و رضا رو دید پشیمون شد پاشد رفت رضا که رفت آهنگایی که مائده تو مدرسه خونده بودو گوش کردیم خودش کلی حال کرد صداش قشنگه دوست صادق هم تو پارک بود از جلوش که رد شدیم سلام کرد مائده بهش نگاه کرد وقتی شناختش یه پوزخند زد و رد شدیم نپرسیدم چرا ناراحت میشد وقتی از مدرسه میخواستیم بیایم بیرون قلبمون داشت میومد تو حلقون انقد تند و با استرس دوییدیم که مخ درد گرفتیم وسط کوچه ولو شدیم خوشبختانه کسی نبود تا بهون بخنده الان که یادم میاد چجوری نشسته بودیم واقعن خجالت میکشم پاهامونو دراز کرده بودیم به یه ماشین تکیه داده بودیم هنوز چادرو از تو کیف درنیوورده بودیم که صدای ماشینه دراومد دوباره دوییدیم تا 10 دیقه نفسمون بالا نمیومد ولی خوش گذشت فقط جا مرضی بی شعور خالی بود . . . . . +سلام دخترکم چطوری؟ وای اگه بدونی این چند روزه تو مدرسه چه خبر بود دیروز که زنگ ورزش فقط خندیدیم انگار رفته بودیم سیرک دو تا قمری داشتن نزدیک میز تنیس لونه میساختن ماده هه نشسته بود نره هی میرفت مصالح میوورد به زهرا گفتم "تروخدا نگاه کن شوهره چقد زحمت کشه کو تا یاد بگیره" خانوم امیری هم گفت "خیالت راحت لونه رو ساخته فقط تو میتونی مثل این آروم یه جا بشینی؟" خب خداروشکر مثل اینکه مشکل خونه نداریم زنگ اقتصاد هم فقط سر به سر دبیر گذاشتیم تازه مو هاشو رنگ کرده اتو هم کشیده بود کلی تیکه بهش انداختیم زنگ زبان فارسی هم یا معلم تیکه مینداخت یا ما جدیدن خیلی خیلی تیکه میندازه بعضی وقتا بد جوابشو میدم بعدش پشیمون میشم ولی خو اونم تیکه های ناجور میندازه امروز هم که زنگ اول بیکار بودیم مثلن امتحان میان ترم داشتیم برگه ها رو پخش کردن منم نمیدونستم امروز امتحان داریم نشستم همینجوری زل زدم به برگه بعد 10 مین آیت ا. . . پا شد اومد گفت "نخوندی" با یه قیافه مظلوم گفتم"خانوم نمیدونستم امتحان داریم" دلش سوخت برام بعد 5 مین اومد گفت "بلدی برگه صحیح کنی؟" از برگه صحیح کردن خوشم نمیاد اونم جغرافی! ولی سرمو تکون دادم گفت "جوابا رو از رو کتاب بنویس زنگ بعد واسم بیار" برگه رو که بهش دادم یه نگاه بهش انداخت و بارم ها رو نوشت بعد برگه های بچه ها رو بهم داد اصلن حوصله برگه های جغرافیو ندارم زنگ آمار هم همش داشتیم میخوندیم 4 تا حسن فری با 4 تا گوشی و 8 نفر آدم دبیر که از در اومد تو گفت "شما چرا مثه پنگوئن بهم چسبیدین؟" ما هم با یه لبخند ملیح جوابشو دادیم هر کی داشت آهنگ خودشو میخوند آخر زنگ هم زو بازی کردیم یسنا هم از مشهد اومد یه خودکار گنده واسم آورد که روش نوشته تقدیم به . . . . . . قشنگه با زرا هم سرسنگینم فعلن اصلن ثبات شخصیت نداره دیروز یه حرکتی زد که خواستم همونجا برگه رو پاره کنم امروز هم چند بار اومد جلو ولی به روی خودم نیووردم باید آدم شه فردا هم کلاه قرمزی از مشهد میاد دوباره روبوسی و بغل و . . . حسش نیس . . . . . +هوس کاپتان بلک کردم باید برم پارک . . . . . +نمیدونم آخرش چی میشه . . . "دلتنگی از هر نوعش بد است اما بدترین نوع آن وقتی است که هر دو مغرور باشند" ببخشا مرا،عشق گویا نبودم ندیدم سکوتی ز لب های بسته نخواندم و نشنیدم آن آه آرام و بغض صدا را نخواندم من اورا که باید بخوانم نفهمیدم عاشق نمی رنجد ازعشق ببخشا اگر دل ندادم به خوبی ببخشا مرا،عشق بیهوده بودم سلامی ندادم ز لب های بسته قفس وا نکردم به آواز خسته و مرهم نبودم به بالی شکسته ببخشا اگر قهر بودم به ناز کبوتر نبوسیده ام دست لرزان مادر نخواندم دعایی که باران ببارد و نذری که شاید عزیزی بیاید ببخشا اگر آتشی بر درختی نشاندم اگر قامت سبز گل را شکستم اگر دل ندادم ولیکن شکستم،شکستم،شکستم ندیدم من اشکی که بر گونه لغزید نخواندم کلامی که بی واژه خشکید نگفتم به او دوست دارمی را نپرسیدم از دل سراغ دلی را و بر گونه رد سرشکی نخواندم ببخشا که من آیه ها را ندیدم و با چشم بسته خدا را ندیدم ندادم من آبی به یاس سپیدی و یک مشت گندم زمستان به قمری نبخشیدم اورا که با گریه می خواند من و دست سردی که با قهر می راند نپرسیدم احوال همسایه ای را و آن پینه ی دست بیچاره ای را ندیدم همو را که من خوانده بودم به دنیا تو گویی که ناخوانده بودم ببخشا مرا عشق شرمنده بودم اگر پشت در مرگ یاسی را ندیدم و بر گونه رد کبودی نخواندم عطش بود و ماه و تب و شرم دیدار ببخشا شنیدم ولی باز من زنده ماندم ببخشا مرا عشق نبودی کنارم خدا را ندیدم و من خواب بودم گذشت از کنارم من او را ندیدم ببخشا که بی یاد او زنده بودم کجا بوده ام فصل سرد جدایی که دست تمنای خواهش ندیدم؟ ببخشا نفهمیدم احساس ابر بهاری وباران که بارید عاشق نبودم به سر چتر بی حاصلی را گشودم ننوشیدم از آب جاری رودی نخواندم کتاب پر از عشق هستی نفهمیدم از رود این راز مستی نخواندم ز دریا حدیث رها را نپرسیدم از موج راز فنا را چرا قطره قطره در این "من" فسردم؟ چرا قطره ماندم و دریا نگشتم؟ خدا را چه می گویم ای عشق آری ببخشا ببخشا مرا عشق عاشق نبودم . کیوان شاهبداغی زن تا عاشق نباشد، نمی بوسد، نمی بوید، و تسلیم نمی کند رویا های عریانی اش را . . . . . . . . + امروز از اون روزا بود! از اون روزایی که حوصله نداری و همه عالم و آدم سر چیزای کوچیک گیر میدن بهت از اون روزایی که از اول صبح احساس میکنی یه حلقه ای دور گلوته و هر چی به غروب نزدیکتر میشی اون حلقه هم تنگ تر میشه از اون روزایی که دلت میخواد هر کی از جلوت رد میشه رو لت و پار کنی از اون روزایی که هر کی هر چی بهت میگه عین خر فقط زل میزنی تو چشاش از اون روزایی که حتی حال نداری تا دسشویی بری از اون روزایی که خیلی دلت میخواد بری تو یه پارک خلوت و بشینی رو یه نیمکت و زل بزنی به پرنده ها ولی نمیشه از اون روزایی که هر چی خبر بَده بهت میدن از اون روزایی که همه حالتو میپرسن و وقتی با یه لبخند مسخره و زورکی میگی خوبم میگن خداروشکر از اون روزایی که همه خونه بهم ریختس از اون روزایی که هر چی دنبال وسایلت میگردی پیداشون نمیکنی از اون روزایی که هر چی اس برات میاد از ایرانسله از اون روزایی که خیلی مزخرف و گندن از اون روزایی که من دوسشون ندارم . . . . . . . . +اه دیگه دستم درد گرفت حال ندارم بنویسم هنوز 4 تا درس مونده . . . . . +گلوم میسوزه فک کنم زیادی پشمک خوردم خو کاکائویی بود دیگه . . . . . +دنبال یه آهنگی میگشتم هر چی تو پوشه هام گشتم ندیدمش دانلودش کردم: "دلم گرفته آسمون، نمی تونم گریه کنم . . . . . +بقول حاج مهدی: "پیرم کردن،از زندگی سیرم کردن" . . . . . +امروز یه اسی برام اومد که تا نیم ساعت زل زده بودم به صفحه گوشی: یسنا:سلام اسمتو برا مشهد نوشتم فردا پولشو بیار ای خدا شکرت بالأخره شد . . . . . +ساعت 10 شب یادم اومده امتحان تاریخ دارم 7 درس هرکدوم به اندازه یه کتاب ساعت 8 صح هم امتحانه شدیدن هم خوابم میاد . . . . . +بزرگترین ضدحال زندگیم: مشهد کنسل شد! . . . . . +الان که اول بهاره من روزی دو-سه بار خون دماغ میشم خدا به داد برسه تابستون . . . . . +رفته بودم آمپول بزنم اتاق تزریقات کودکان درش باز بود یه پسر بچه داد میزد: دسشویی دارم "به قرآن دسشویی دارم به ابلفضل به امام حسین دسشویی دارم" به کل 12 امام قسم خورد که دسشویی داره و هیشکی به حرفاش گوش نکرد دکتره گفت الان میزنم واست اصلنم درد نداره وقتی آمپولو زد بهش بچه اشکش دراومد با صدایی که معلوم بود اشکش اندازه دونه مرواریده داد میزد: "به قرآن دسسشویی داشتم به ابلفضل دسشویی داشتم" . . . . . +امروز رضا زنگ زده بود خونمون 2 بار نمیدونم چرا نمیخوامم بدونم حوصلشو ندارم همینجورش هر وقت میرم صفایه میبینمش وای به وقتی که شمارمم داشته باشه بیخیال . . . . . +"اگه میوه بود پرتغال خونی بود . . . " یادش آمد مردی به او گفته بود: "سپرت را بفروش و برای دخترم زندگی بساز." اما نگفته بود دخترم خودش سپر می شود برایت . . . . . . . . +میای بغلم؟ -نه +بیا دیگه نمیخوام بخورمت که -نه نمیام تو دروغ میگی +از دست تو!بیا دیگه فقط میخوام با هم حرف بزنیم - نه تو دروغ میگی میخوای گازم بگیری من میدونم دیگه +از کجا فهمیدی؟؟؟ . . . . . +دلم سالاد اندوزیِ جمو میخواد :-( همین الانم میخواد . . . . . +به یکی از دوستام اس دادم +چطوری کپل؟ -شما؟ +حالا دیگه منو نمیشناسی بچه پررو؟ - تویی احسان؟ +مگه منتظر کس دیگه ای بودی؟ - نه عزیزم چی شد؟رفتی؟ +کجا؟ -آزمایشگاه دیگه مگه نگفتی امروز صبح میری؟ + آزمایشگاه چیکار؟ -جواب آزمایشمون دیگه حالت خوبه؟ +آها آره - خب چی شد؟ +نمیدونم - مگه جوابو نگرفتی؟احسان خودتی؟ +نه - یعنی چی؟پس تو کی هستی؟ +میخواستم ازت بپرسم فردا زبان امتحان داریم یا نه زنگ زد چند بار اس داد چند بار جواب ندادم . . . . . . . . +امشب تو حموم دو بار خوردم زمین سرگیجه داشتم الانم سرم درد میکنه انقد که میخوام محکم بزنمش به دیوار که هم خودم راحت بشم هم نمیدونم شاید دخترکم شاید . . . اه چقد شاید چرا انقد دودل شدم؟ . . . . . +رفتیم پارک خیلی شلوغ بود گفتم بریم قدم بزنیم رفتیم تا ته صفایه دوباره برگشتیم بعد رفتیم پیش سعید آبمیوه خوردیم و همون مسخره بازیای همیشگیو درآورد کلی خندیدم دوباره رفتیم تو پارک یکم خلوت شده بود رضا رو هم دیدیم قیافش شده بود عین خیار گندیده دومتر قد داره موهاشم داده بود بالا کلی هم ریش گذاشته بود به اونم کلی خندیدیم مائده هر چی از دهنش درمیومد بهش گفت نمیدونم چرا بعدم عموش زنگ زد کجایی میخوام بیام دنبالت بریم عرووسی سریع آرایششو پاک کرد و رفتیم دم در اون رفت عروسی من رفتم خونه واسه مهمونی آماده شم در کل روز بدی نبود فقط جای مهسا خالی بود . . . . . +یه سوالیه چند وقته ذهنمو درگیر کرده: چرا اکثر اوقات نظرات خصوصی حداقل دوبرابر نظرات عمومیه؟؟ واقعا چرا؟؟؟ . . . . . +گشنمه کاش از خواب بپرم و دستای تو آرومم کنه . . . . . . . . +خوبه که برگشتیم خونمون دلم واسه شهر مزخرفمون تنگ شده بود ولی یجوری شدم باز مثه قبل عید دوس ندارم این حالو ناخوشم دارم میپوسم بقول محسن: "هیشکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته" ای خدا شکرت . . . . . +جدیدن خیلی زودرنج شدم خوب نیست باید عوض شم . . . . . + چطوری جوجه؟ - خوبم خروس + عشق منی فنج کوچولو - کلاغ . . . . . +مادربزرگ مهسا رو ندیده بودم ولی وقتی مهسا گفت فوت کرده واقعا ناراحت شدم نمیدونم چرا خدا رحمتش کنه . . . . . +دلم واسه حرم تنگ شده ولی حال ندارم برم ینی حال ندارم تنهایی برم . . . . . +دوستم زنگ زده بود یه ساعت پیش واسه فردا دعوتم کرد زود بود واسش ایشالا خوشبخت شه 5 سال با هم دوست بودن بالاخره به هم رسیدن ولی چه رسیدنی دنیاس دیگه . . . . . . . . +هه دایجونم بهم زنگ زد حال کردم ینی به معنای واقعی کلمه . . کیف شدم هه . . . . . +امروز همون شماره که چند وقت پیش اس داده بود چطوری کاکتوس یه شماره فرستاد اول فک کردم سرکاریه ولی وقتی زدم دیدم شارژ 10 تومنیه زورم میاد برم 10 تومن پول بدم واسش شارژ بخرم تا صاف بشه تایپ کردند . . . . . . . . +سلام دخترکم انقد دلم برات تنگ شده بود کلی حرف واست دارم کلی عکسم دارم وقتی رفتم قم همشو بهت میگم . . . . . +جدیدن خیلی زودرنج شدم نمیدونم چرا شاید . . . بیخیال آن را هم جیره بندی کرده ام تا مبادا توقعش زیاد شود دل است دیگر ممکن است فردا "خودت" را از من بخواهد . . . . . . . . +دلم برای زهرای بی مرام تنگ شده امشب یه جایی قرار بود بریم گفتم من حوصله ندارم گفتن 5 دیقه میریم بعد بلند میشیم نمیدونم 5 دیقه چجوری شد 5 ساعت! . . . . . +فردا ناهار خونه حسین دایی دعوتیم حوصله محمدشو ندارم دلم واسه آرامش ظاهری خونه خودمون تنگ شده واقعا هیجا خونه خود آدم نمیشه . . . . . +کاکائوی خونم زیاد شده به وضوح احساس میکنم قبل خواب همه شکلات کاکائویی های ظرف شکلاتو ورداشتم خداکنه مادرجون نفهمه . . . . . عجب دنیای بی شرفی شده . . . . . +دلم واسه عطر مزخرف مائده تنگ شده . . . . . +چرا چند وقته انقد تهدیدم میکنن؟؟؟ چرا همه میخوان آدرس و شماره خونه ما رو پیدا کنن؟ چرا ملت انقد ان شدن؟ . . . . . +هرکس به طريقی دل ما ميشکند / ما هم به طريقی دلشان ميشکنيم . . . . . +فقط همینو کم داشتم نمیدونم کی بجای من با اسم سمیرا شماره داده اونم نه به یه نفر . . . . . +یه اس برام اومده از شماره ناشناس با این مضمون: "چطوری کاکتوس؟" . . . . . +دیشب مهمونی بودیم صاحبخونه داشت با مامان حرف میزد حال آقاجونو پرسید مامان گفت چند وفته حالش خوب نیست گفتم چرا اول پیچوند ولی بعدش ... وقتی فهمیدم سرطان داره و دکتر گفته مهمونمونه سرم سنگین شد انگار دیوارای خونه رو سرم خراب شدن نمیدونم چرا فک نمیکردم انقد آقاجونو دوس داشته باشم . . . . . . +صدای بوق ماشین عروس میاد صدای آهنگشونم میاد ایشالا خوشبخت بشن . . . . . . . . +دلم یه انگیزه میخواد . . . . . +همیشه از دو راهی متنفر بودم همیشه . . . . . . . . +دلم میخواد یدونه ازاون آهنگا بذارم بعد یه لیوان قهوه بخورم بعد دراز بکشمو پتو رو بکشم روسرم بعد تا خود صبح صورتم خیس باشه نمیدونم چرا . . . . . +دلم از دنیا و آدماش گرفته خیلیم گرفته . . . . . +"کاشکی تو رو سرنوشت ازم نگیره" . . . . . +یاد محمدکاظم افتادم با اینکه فقط یه بار با هم برخورد داشتیم و اون موقع من 6 سالم بود ولی نتونستم تو مراسمش جلوی اشکامو بگیرم زدم بیرون . . . . . +عشق مرده احسان کارآموز و سوده "چه زود ازم گرفتی همه وجودم، کاش بدونی نبودنش چه سخته، خدا دلم گرفته از این همه غم دلم شکسته از دوری و ماتم، پریشونم از اینکه موندم من بی تو، تحملشو نداره دلم طاقت نداره ببینه همه چیزش زیر خاک تا ابد بخوابه، چجور دلت میاد اشک منودر بیاری؟، میدونم صداش تو گوشت فریاد میزنه مگه میشه آدم یارشو از یاد ببره، خودم خاکش کردم ندای قلبمو خودم ساکت کردم، آخر دنیای ما همه سرابه، گل پرپر شده چجور بچینمت، خدا منم ببر ببین دلم گرفته کشتی عشقم به گل نشسته، سکوتو بشکن به من بگو که دروغه مرگه عشقم"
خوش بحال روزگار . . . . . . . . + حس مادربزرگیو دارم که دلش برا نوه ش تنگ شده ولی سواد نداره شمارشو بگیره . . . . . . . . . . . . . +چه خواب باحالی بود! واقعا حس جالبیه مادر شدن! از اون جالبتر تو خواب به بچه شیر دادنه! . . . . . +وقتی میخوای یه رابطه ای رو با یه دختر مردادی شروع کنی اول سعی کن بشناسیش . . . . . +گرممه خیلی اصلا حوصله عیدو مهمونی های مسخرشو ندارم مخصوصا حوصله جشن ها رو وای . . . . . +بهار امسال از پاییز هم دلگیر تره نمیدونم چم شده حالم خوش نیس چند وقته سر درد هام بیشتر و بدتر شده داره کلافم میکنه . . . . . +یکی از قشنگترین دیالوگ هایی که دیدم و شنیدم رضا(مرحوم خسرو شکیبایی): ببین! دلخوری،باش عصبانی هستی،باش قهری،باش هر چی میخوای باشی،باش ولی حق نداری با من حرف نزنی فهمیدی؟ . . . . . +بغض داره خفم میکنه حالم ناخوشه . . . . . +خوب شد مهسا اومد داشتم دق میکردم! . . . . . +دلم واست تنگ شده بود دخترک! . . . . . +من امشب فهمیدم اخلاق مامانم عین مامانشه ولی اخلاق من مثه خالم نیس! . . . . . +زندایی داشت با مامان صحبت میکرد از قیافشون معلوم بود خبر مهمی بینشون رد و بدل میشه رفتم پیششون من:چی شده زندایی؟ زندایی:مامانت دوباره داره عمه میشه من:آخ جون باز دختر عمه میشم مامان:از کجا معلوم دختره؟! من: : ا . . . . . +امروز زانوی سالمم نا سالم شد دیگه باید با ویلچر حرکت کنم . . . . . +یارو صدای ضبطشو تا جایی که میتونسته بلند کرده بعد اومده تو کوچه بن بستی که 3 تا خونه بیشتر نداره کلی بوق زده همه رو از خواب بیدار کرده داییم شاکی شده رفته دم در بعد با چهره سرخ برگشته میگیم کی بود؟ میگه اشتباه اومده بود واقعا ملت درک و شعور ندارن . . . . . +نمیدونم هوا سرده یا من سرمایی شدم . . . . . +عقد کنونه پسردایی مامانه خونه بغلی حوصله نداشتم برم نرفتم . . . . . +اه چقد سر و صدا میکنن انگار فقط همین دو نفر دارن ازدواج میکنن آخه بی وجدانا چرا فک نمیکنین یه نفر این ور دیوار . . .
و از ﻭﻓﺎدﺍﺭﮮ ﺑﺧﻭﻧﮯ بازم ﻤﮯﺯﻨﻢ ŦяÅçҚ بعدﮮ... . . . . . + سخت میگذره نمیدونم چرا چند وقته میخوام قید همه چیو بزنم و برم بهش بگم ولی نمیشه نمیدونم چرا خیلی چیزا رو نمیدونم خیلی چیزا رو نمیدونه خیلی . . . نمیدونم . . . شاید نباید بدونه شاید خیلی چیزا اونطور که من فک میکنم نیست شاید واقعا . . . نمیدونم فعلا گیجم دوس ندارم این حالو دوس ندارم ندونم چی دور و برم میگذره شایدم بدونم نمیخوام باور کنم اه چقد شاید . . . . . +امروز خوش گذشت با مهسا و مامانش دلم واسش تنگ شده بود . . . . . +تنها در آمد امسال ، پدرمان بوده است! . . . . . +از 11:39 تا 1:59 خوب بود! بد نگذشت! p . . . . . +دردام زیاد شدن زانوی پای چپ مچ پای راست کمر فک کنم دارم اوراق میشم
آنشرلی هم نشدیم ازمون بپرسند : آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت . . . ؟ . . . . . +ویرایش . +ویرایش . +ویرایش . . . . . +یه زمانی یکی میومد نظر میذاشت با اسم
شدی خلبان ، ملوان ، لوکوموتیوران و . . . میگفتی بخور تا بزرگ بشی . . . . . . . . +من نمیدونم اگه این سالار عقیلی آهنگ وطنم رو نمیخوند تلوزیون چی میخواست پخش کنه واقعا!!! . . . . . +ویرایش . . . . . +حس پیرزنی را دارم که اخرین سرباز بازگشته از جنگ ، پسرش نیست . . . . . . . . +غروب پنج شنبه . . . حافظیه . . . سکوی خودمون . . .
طعم سیگار می داد ، و من ، میدانستم تو سیگاری نیستی . . . . . . . . +ویرایش . . . . . +عجب روز گندی بود! اشکای یسنا حرفای زهرا نامه های فاطی درد پا کم بود سر درد و گوش درد هم بهش اضافه شد امروز همشونو شناختم فک نمیکردم یسنا انقد بامعرفت باشه خیلی میخوامش چقد خوبه که دوست به این خوبی دارم هر چی اون فاطمه بی شعوره این حالیشه نمیدونم چرا نمیتونم به زهرا مثه قبل نگاه کنم ازش انتظار نداشتم اگه یسنا میگفت باور میکردم ولی اون نه اول صبح فاطمه آویزوون شد ظهر یسنا گیر داد اگه امروز بتونه بیاد بیرون خیلی خوب میشه میدونم حرفشو نزده از صبج میخواست بگه ولی نشد نمیدونم چرا آبجی صدام میکنه ظهر وقتی گفت آبجی ببخشید خیلی دلم براش سوخت وقتی اون ک.ون گشاد بهم گفت تو به هلال گفتی کلی باهاش دعوا کرد نمیدونم چرا خوشم اومد نامه های امروزو نگه میدارم همشو هم نامه های فاطی ج . . . رو هم نامه های یسنا رو روز خوبی بود! . . . . . +ویرایش . . . . . +یه هفته استراحت مطلق ده روز فیزیوتراپی ام آر آی بعدش هم احتمالا عمل . . . . . +ویرایش . +ویرایش . +ویرایش . +ویرایش . +ویرایش . +ویرایش . . . . . +حالا که پام از کار افتاده دندونام شروع به فعالیت کرده! و این ینی اوج هماهنگی بدن عقلم داره در میاد! دندون عقلم!
یاد باد آنکه ز ما وقت سفر یاد نکرد . . . خیلی بی وفایی دنیا . . . . . + امروز آتلو باز کردم رفتم بیرون الان خیلی درد میکنه ولی به جهنم هر چیزی یه تاوانی داره دیگه هم شارژ خودم تموم شده بود هم گوشیم رفتم کلی کاکائو و بیسکوییت کاکائویی گرفتم تا خودمو شارژ کنم یه ساعت دیدم که همه چیش برعکس بود عدداش و جهت گردش عقربش و نوشته هاش خیلی باحال بود ولی خالی بودم اگه به مامان بگم میخوام 350 بدم واسه یه ساعت میزنه پس کلم اما میخرمش خوشم اومد ازش
تا نگاهم آزارت ندهد. نگاهی كه، اينهمه حرف برای گفتن دارد . . . . . . . . صدای زنگ گوشی - مامان گوشیمو ندیدی؟ + نه مگه صداش نمیاد؟پیداش کن دیگه - خب نیستش دیگه یه دیقه بیا ببین صداش از کجا میاد اعصابمو خورد کرد + این چیه پس؟جای گوشی زیر مبله آخه؟ - دستت درد کنه چقد کنه ست 5 دیقه ست همینجوری داره زنگ میزنه + کی؟ - نمیدونم غریبه ست + خو جواب بده ببین کیه . . - بله + سلام چه عجب - بفرمایید + جوابش واجبه ها - صحبت با نامحرم هم گناهه پس خدافظ + خب حالا قهر نکن - اه حوصله چرت و پرت ندارم اگه کاری داری بگو نداری خدافظ + اوه اوه چه شاکی خب کار دارم که زنگ زدم - میشنوم + نمیشه ببینی؟ - ها؟! + میگم نمیشه ببینی؟یعنی بیای بیرون؟ - برو بابا خدا شفات بده دیوانه + چرا آخه؟امروز ولین تاینه من تنها تو تنها بیا دیگه - کی گفته من تنهام؟ + اگه نبودی که جواب نمیدادی - رو حرف بزرگتر که نباید حرف زد + منظورت چیه؟ - بزرگترم گفت جوابتو بدم + فدای بزرگترت حالا میای یا نه؟ - برو بابا خیلی خلی + میدونی مشکل چیه؟مشکل اینه که هیچکس منو درک نمیکنه - کی منو درک میکنه؟ + بگو خودم میکنم عزیزم دکمه ی قرمز و پرت کردن گوشی به جای قبلی ینی زیر مبل، و مورد عنایت قرار دادن خانواده ی محترم جناب نسبتا محترم تنها زیر لب . . . . این داستان ادامه دارد . . . . . . . . +چند روزه لبم همش خون میاد دارم به خودم شک میکنم! . . . . . +ویرایش شد . . . . . +هوس فالوده کردم نمیدونم چرا هر وقت هوس فالوده و بستنی میکنم یاد دایجون مهدی میفتم دلم واسش تنگ شده ولی الان دلم نمیخواد با دایجون مهدی برم برم بیرون دلم میخواد با یکی شبیه دایجون مهدی برم فالوده بخورم . . . . . +ویرایش . . . . . +احساس میکنم بوی ساندویچ کوکتل میاد حالت تهوع شدید دارم . . . . . +هوس عروسی کردم یه عروسی شبیه عروسی عباس یادش بخیر چقد خوش گذشت تو حیاط چقد به سجاد خندیدیم هــــــــی واقعا یادش بخیر تا عید کلی مونده تازه اونم عقد کنونه عروسی که نیس یه عروسی هم اسفند هست که خوش نمیگذره پدر دختره پدربزرگ و پدر و خود پسره آخوند با مجلس عزا هیچ فرقی نداره ولی نمیشه نرفت بهشون برمیخوره اه اصن به جهنم بخوره خو حوصله ندارم . . . . . +لبم خیلی میسوزه
نــــــیست . . . . !!! . . . . . +یه چیزی کمه نمیدونم چیه باید پیداش کنم . . . . . +ویرایش شد . . . . . +پام همین 2 مین پیش پیچ ناجوری خورد فردا هم ورزش داریم تمرین دو . . . . . +ویرایش شد بازم . . . . . +دلم واسه معلم تاریخم تنگ شده! با اینکه جلسه اول از کلاس بیرونم کرد بعضی وقتا دلم واسه تیکه های کلفتش تنگ میشه (دو هفته بعد از اومدن سر کلاس) - خانوم خانوم یه لحظه + بله - ببخشید خانوم یه سوال داشتم + میشنوم - شما از من بدتون میاد؟ + چطور؟! (همراه با نیش باز) - بچه ها میگن + بچه ها حرف زیاد میزنن - حالا میاد یا نه؟ + با اینکه خیلی پررو و لجباز و حاضرجوابی ولی ازت خوشم میاد وقتی میبینمت یاد بچگی های خودم میفتم - بلههههههههه! لطف دارید شما! . . . . . . +ویرایش 3 باره . . . . . + 4 باره ویرایش
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
یکی از تو سایه می اومد و مثل پسرخاله میگفت:
نون بگیرم؟
نفت بیارم؟
ا، دلت گرفته؟
میگفتم آره . . .
بعد فقط میشست کنارمُ سکوت میکرد . . .
میگفت به درک که رفته . . .
من هم مثل کلاه قرمزی سرمُ میذاشتم رو زانوش . . .
همین،
فقط همین . . . !
.
.
.
.
.
+امروز با پسرم رفتیم مدرسه
خیلی اذیتش کردن ولی خوش گذشت!
ادامه مطلب
حواست باشد
حتمن "خدانگهـــــدار" بگویی!
تا خدا حواسش را بیشتر به من بدهد . . .
آخر میدانی؟
خـــــــــدا
به هوای تو مرا رها کرده است . . .
ادامه مطلب
تو ببر
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خدایا؟
هستی ؟؟
BUZZ!
چراغت که خاموش است
ادامه مطلب
هــــر چــــه بادا بــــاد . . .
دلِ کــــوه را هــــم داشتـــــه بـــــاشـــــی ، گریــــه ات مــــــی گیــــــرد!
.
.
.
.
.
+جدیدن به لری علاقه پیدا کردم!
نمیدونم چرا!
.
.
.
.
.
+یه اسی برام اومد
از یه آدم شدیدن مغرور
.
.
.
.
.
+خدایا؟؟
تو کسیو داری که بغلت کنه؟
آخه خیلی آرومی . . .
.
.
.
.
.
+هوس بستنی قیفی کاکائویی کردم شدید
.
.
.
.
.
+"همه گفتن که تو رفتی
ولی گفتم که دروغـــــه . . . "
.
.
.
.
.
+ کجا بریم؟
- یه جای بلند . . . خیلی بلنــــــد . . .
+ من که میدونم چه مرگته
.
.
.
.
.
+دلم واسه خودم تنگ شده
خیلــــــــــی . . .
.
.
.
.
.
+از غروب تا حالا دارم این آهنگو گوش میکنم:
"بازم آفتاب غروب کرد و شب اومد
به جون خسته ام بازم تب اومد
بازم از ناله ی خونین قلبم
خدایا بانگ یا رب یا رب اومد"
و در کمال اعتماد به نفس خودم باهاش همراهی میکنم!
.
.
.
.
.
+میخوام دوباره بنویسمش
دلم براش تنگ شده
آره
باید دوباره شروع کنم
نمیخوام اینم مثه بقیه ناتموم بمونه
تمومش میکنم
ولی اونجوری که دلم میخواد
.
.
.
.
.
+دوس ندارم این حالمو . . .
فقط خودت میدونی چمه
کمکم کن
.
.
.
.
.
+امروز سر دخترم دعوا بود
اول یسنا گفت دخترتو میخوام بگیرم برا خسروام
گفتم پسرت اگه شبیه باباش باشه زشته دختر نمیدم بهت
گفت نه شبیه خودم میشه
گفتم خو دیگه بدتر اصلن حرفشو نزن
بعد زهرا گفت آره حرفشو نزن من میخوام دخترشو بگیرم واسه پسر الهام
بهش گفتم من به قمی دختر نمیدم
ببین دخترم!
هنوز نیومده انقد خاطرخواه داری!
ادامه مطلب
ادامه مطلب
شکنجه میشم از خودم، نمی تونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه، خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون، از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کــسی، یه عمره که دربه درم
حتی صدای نفسم میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدنه یه کوه بار شب بسم
دلم گرفته آسمون، یه کم منو حوصله من
نگو که از این روزگار یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرند عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه، لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره یه آدمه شکــسته تن . . . "
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
ادامه مطلب
یادت هست مادر؟
و من عادت کردم که هر چیزی را بدون اینکه دوست داشته باشم قورت بدهم . . .
حتی بغض های نترکیده ام را . . .
ادامه مطلب
ادامه مطلب
خيلي ها رفتنـــ كه ثابتـــ كنند عاشقــــند . . .
.
.
.
.
+مثل رضا
.
.
.
.
.
+امروز کشف کردم به پسته ی روی سوهان علاقه زیادی دارم
.
.
.
.
.
+کسی که صادقانه میگوید 6 ، سگش شرف دارد به کسی که جاکشانه میگوید عشق
.
.
.
.
.
+لباس جدیدم واسه مهمونی هفته بعد
1
2.
.
.
.
.
+یه فیلمی دیدم خیلی خوشم اومد
اولش که زک افزونو دیدم کلی حال کردم
فیلم شادی بود
واسه من که امروز اعصابم به دلیل نامعلومی قهوه ای بود خوب بود
.
.
.
.
.
+داغت سنگینه سعید
خونه نوت مبارک
ادامه مطلب
ادامه مطلب
نبودنت را ، تــــــاب می آورم
رفتنت را ، تحمـــــّل میکنم . . .
فراموش شدنم را ، بــــاور میکنم . . .
امــــــا . . . . . .
فــــــراموش کردنــــــت . . . دیگر . . . کـــــا رِ مــــــن
ادامه مطلب
| قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |

