X
تبلیغات
دخترک مجنون


دخترک مجنون

. . . سنگین تر از سکوت نیمه شبی بارانی

آمد دم آمرزش و شهرُالله عظمی

توفیق،خدایا تو ز ما سلب نفرما...




.

.

سلام دخترکم

ببخش که دیگه نمیام بهت سر بزنم

دلم خیلی واست تنگ میشه

واسه همه چیت...


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 20 تیر1392ساعت 12:30 توسط نازنین ترین| |

زن زندگیست و مرد امنیت!

و چه خوب میشود وقتی مردی،

تمام مردانگیش را خرج امنیت زندگیش کند...

و چه زیبا می شود وقتی زنی،

تمام زندگیش را خرج غرور امنیتش کند...


.

.

"زمین گرده،

یعنی با من شروع کردی،با منم تمومش می کنی!

بازم میل خودته

برو دوراتو بزن..."

.

.

وسط دعوا یه جمله هس ک میتونه همه چیو عوض کنه;

"هیچی نگو فقط بیا بغلم"

.

.

"آهای تویی که جا منو گرفتی!

یادت باشه:

هی بهش نگو این کارو کن اون کارو نکن،عصبی میشه

وقتی مریضه حالشو بپرس،دوس داره بدونه نگرانشی

چیزی رو تکرار نکن،خوشش نمیاد

یه وقت نصیحتش نکنی،دوست نداره

خسته که باشه صداش دیوونت می کنه

کارتون خیلی دوست داره،مسخرش نکنیا

اون همه چیز من بود....

حق نداری اذیتش کنی...!!"

.

.

وقتی حس می کنی یه نفر عوضیه،

به حست اعتماد کن!

سند و مدرکش هم کم کم جور میشه...


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 7 تیر1392ساعت 2:13 توسط نازنین ترین| |

 روز مادر که همه خانه ی مادر بروند،

 لیک سادات بدانند که از کوچه گذر باید کرد . . .


.

.

دکمه پاور کامپیوترت رو می زنی

چند لحظه صبر می کنی تا روشن شه

یه قلپ از شیشه دلسترت می خوری

چند ثانیه دیگه صبر می کنی تا ویندوز کامل بیاد بالا

یه قلپ دیگه از شیشه دلسترت می خوری

کلیک می کنی رو My Computer

یه سیگار روشن می کنی و  میری Drive F

یه پک سنگین به سیگارت می زنی

می ری تو  My Picture

زیسیگاری رو می کشی جلو دستت

یه قلپ دیگه از شیشه دلسترت می خوری

با چشات دنبال یه فایل قدیمی می گردی

روش کلیک می کنی

نه،این نبود!

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

رو یه فایل دیگه کلیک می کنی

کلی عکس باز می شه

آره،خودشه!

خاکستر سیگارتو می زنی تو سر زیرسیگاری

شروع می کنی عکس ها رو دیدن

به ترتیب

یه لبخند شیرین پهنای صورتتو می پوشونه

بدون اینکه خودت متوجه بشی

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

عکس ها پرتت می کنن به خیلی وقت پیش

خاطرات دونه دونه جلوی چشمت رژه میرن

دوباره خاکستر سیگارو خالی می کنی تو زیر سیگاری

به یه عکس می رسی

لبات بسته می شن

صورتت یه حالت جدی به خودش می گیره

چند ثانیه رو عکس مکث می کنی

با دقت نگاش می کنی

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

به خودت می گی این عکس یه مشکلی داره

یه پک دیگه به سیگارت می زنی

با وسواس خاصی به عکس نگاه می کنی

نفرات توی عکس رو می شمری

نه،این عکس حتمن یه مشکل بزرگ داره

صورتت رو می بری جلوی مانیتور

نمی خوای قبول کنی جای یه نفر تو زندگیت خالیه

درست همونی که تو عکس خودتو انداختی تو بغلش . . . !

آتیش سیگار دستتو می  سوزونه

به خودت میای

فیلتر سیگارتو میندازی تو زیرسیگاری

کامپیوترت رو خاموش می کنی

خودت رو پرت می کنی رو تخت

چشماتو می بندی

آروم زیر لب می گی:

ارزشش رو نداشت . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1392ساعت 14:50 توسط نازنین ترین| |

احسن الحالم نما . . .

ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 28 اسفند1391ساعت 21:26 توسط نازنین ترین| |

خواستن همیشه توانستن نیست!

گاهی داغی ست که بر دل می ماند . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در شنبه 19 اسفند1391ساعت 6:48 توسط نازنین ترین| |

خوب تماشا کن!

روزگاری،

دختری بودم که برای داشتنت تا صبح بیدار می ماند،

با تویی که نبود حرف می زد،

و هرشب قبل از خواب،

لبه تختش زانو میزد و تنها آرزویش را برای هزارمین بار به خدا یادآور می شد،

خدا هم لبخند می زد!

به اینکه تو تنها آرزوی دخترک بودی!

امّا،

گذشت آن روزگار!

حالا تو برای داشتنم تا صبح بیدار می مانی!

با منی که نیستم حرف میزنی!

و از خدا می خواهی ام!

دیر آمدی!

بودنم در حسرت خواستنت تمام شد!

دخترک همانجا،

لبه تخت جان داد!

در حالی که خدا همچنان لبخند می زد . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 4 اسفند1391ساعت 2:23 توسط نازنین ترین| |

دیگر صاف راه نمی روم!

بگذار بگویند سالم نیست!

آنان که نمی دانند غم نبودنت کمرم را خم کرد . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 13 بهمن1391ساعت 15:34 توسط نازنین ترین| |

اگر چه "شما" واژه محترمی ست،

اکا لیاقت میخواهد "تو" شدن!


.

.

.

.

.

+می گویند حرف،حرف می آورد،

حرف تو اما اشک . . .

نوشته شده در شنبه 23 دی1391ساعت 21:30 توسط نازنین ترین| |

  گفت اونی که گریه میکنه یه درد داره و اونی که می خنده هزار تا . . .


  گفتم اونی که میخنده هزار تا درد داره،


  و اونی که گریه میکنه به هزار تا از درداش خندیده،ولی جلو یکیشون بدجور کم آورده . . .

نوشته شده در شنبه 16 دی1391ساعت 0:17 توسط نازنین ترین| |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله درهم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سر های قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است . . .



ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 26 آبان1391ساعت 20:58 توسط نازنین ترین| |

دیگر احتیاط لازم  نیست!

شکستنی ها شکست . . .

.

.

خاطره الکل نیست که بپره!

بفهم لعنتی . . .

.

.

.

.

.

+لیاقت بعضیا همون گوسفندایی هستن که شبا میشمردن تا خوابشون ببره!

شب بخیر حیفه واسشون

.

.

.

.

.

+سیگار گرون شده ترک نمیکنی؟

-کاش میدونستی چقد گرون تموم شد تا سیگاری شدم!

.

.

.

.

.

+"حسرت چیزی نیس که من بخورم!

چیزی که به دلت میذارم!"


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان1391ساعت 1:27 توسط نازنین ترین| |

اندوه که از حد بگذرد،

جایش را می دهد به یک بی اعتنایی مزمن

همه چیز برایت بی اهمیت می شود

بودن یا نبودن

دوست داشتن یا نداشتن

دیگر احساسی تو را به وجد نمی آورد

در سکوت غرق می شوی

فقط نگاه میکنی زندگی را

فقط نگاه . . .


.

.

.

.

.

+یکی از سخت ترین کارا

پاک کردن پیامایی ِ که یه روزی واست یه دنیا معنی داشت!


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 14 آبان1391ساعت 0:6 توسط نازنین ترین| |

حرف هایت بوی رفتن میداد!

من امــّا،

کاش سرما نخورده بودم . . .

.

.

.

.

.

+رو در سیگار فروشی نوشته بود:

بهمن تمام شد

آزادی نداریم

تیر  موجود است.

.

.

.

.

.

+گاهی وقتا دادن شانس دوباره به یکی،

مثه دادن گلوله اضافه س

برای اینکه بار اول نتونست هدف بگیرتت!

.

.

.

.

.

+چقد این آهنگو با صدای مائده دوس دارم!

"تو رو به خدا بعد من مواظب خودت باش

گریه نکن آروم بگیر به فکر زندگیت باش

غصه م میشه اگه بفهمم داری غصه میخوری

شکایت از کسی نکن با اینکه خیلی دلخوری

دلت نگیره مهربون عاشقتم اینو بدون

دلم گرفته میدونی از هم جدا کردنمون . . . "


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 7 آبان1391ساعت 16:8 توسط نازنین ترین| |

چقدر خوبه وقتی باهاش قهر میکنی و برخلاف میلت میگی دیگه نمیخوامت،

بهت بگه بیخود میکنی!

چه بخوای،

چه نخوای،

مال خودمی!


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 2 آبان1391ساعت 23:36 توسط نازنین ترین| |

هیـــــــــــــس!

میبینی داغونه

میبینی داره دق میکنه از ناراحتی

نمیتونی دلداریش بدی؟

لاأقل لال شو

هی نگو "من که گفته بودم . . . "


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 23 مهر1391ساعت 17:31 توسط نازنین ترین| |

سعدی کجایی که ببینی آدم ابزار یکدیگرند . . .




ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 13 مهر1391ساعت 23:31 توسط نازنین ترین| |

قصه را پایانی نیست!

نه گوسفندان عاقل می شوند،

نه گرگان سیر  . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 5 مهر1391ساعت 2:12 توسط نازنین ترین| |

  آرامم!

  به سان مزرعه ای آفت زده،

  دیگر نگران داس ها نیستم . . .


.

.

.

.

.

+شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر!

شخصیت من چیزیه که هستم،

اما برخورد من بستگی به این داره که تو کی باشی!


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 3 مهر1391ساعت 0:41 توسط نازنین ترین| |

برای چشمانم نماز باران بخوان!


امانم را بریده این بغض لعنتی . . .



نوشته شده در یکشنبه 26 شهریور1391ساعت 17:23 توسط نازنین ترین| |

  مرد باید وقتی عشقش عصبانیه،

  یا ناراحته و میخواد داد بزنه،

  وایسه روبروش،

  بگه تو چشمام نگاه کن!

  بهت میگم تو چشمام نگاه کن!

  حالا داد بزن

  بگو از چی ناراحتی

 بعد عشقش داد بزنه

  گله کنه

  فریاد بکشه

  جیغ بزنه

  حتی با مشتای زنونه ش بکوبه به سینه مردش

  آخرش خسته بشه و بزنه زیر گریه

  مرد باید همونجا بغلش کنه

  حرف نزنه ها

  توضیح نده ها

  فقط نذاره عشقش احساس کنه تنهاس

  مرد باید گاهی مردونگیشو با سکوتش ثابت کنه!

 

.

.

.

.

.

.

+رابطه ای که توش اعتماد نیس مثه ماشینیه که توش بنزین نیس!

تا هر وخ بخوای میتونی توش بمونی ولی باهاش به هیجا نمیرسی!

.

.

.

.

.

+دلم واست تنگ میشه دخترکم

.

.

.

.

.

+دیروز عروسو دیدیم

دختر بدی نیس

خوش اخلاقه

مهربونم هس

کارتشونم من انتخاب کردم!


ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه 9 شهریور1391ساعت 3:24 توسط نازنین ترین| |

خدایا؟

چسب زخم داری؟

دلم بدجوری شکسته . . .


.

.

.

.

.

+بعضی دردا مثه چایی میمونن!

با گذشت زمان سرد میشن،

اما تلخیشون هیچوقت از بین نمیره . . .

.

.

.

.

.

+دلتنگ که باشی آدم دیگری میشوی!

خشن تر،عصبی تر،کلافه تر و تلخ تر . . .

و جالب که با اطرافیانت کاری نداری

همه اش را نگه میداری،

و دقیقن سر همان کسی خالی میکنی که دلتنگش هستی!

.

.

.

.

.

+چقد خوبه بعضی آدما بدونن اگه چیزی به روشون نمیاری از سادگی نیس!

شاید دیگه انقد واست مهم نیستن که روشون حساس باشی!

.

.

.

.

.

+وقتی بهت میگم برام دعا کن ینی کم آوردم

ینی دیگه کاری از دست خودم برای خودم برنمیاد

پس برام دعا کن . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 7 شهریور1391ساعت 1:29 توسط نازنین ترین| |

خدایا؟!

از خیر اشرف بودن به مخلوقاتت گذشتم

میشه بال هامو برگردونی؟؟


.

.

.

.

.

+اگه یکی دستتو گرفت و دلت لرزید خوشحال نشو،

یروز یکاری باهات میکنه که دست و دلت با هم بلرزه . . .

.

.

.

.

.

+"خاموشی" بهانه است،

مشترک مورد نظر "فراموشی" دارد . . .

.

.

.

.

.

+مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم،

نه از رفتن کسی دلگیر . . .

بی کسی هم عالمی دارد!

.

.

.

.

.

+برای بعضی دردها نه میتوان گریه کرد،

نه فریاد کشید،

برای بعضی از درد ها فقط میتوان نگاه کرد و بی صدا شکست . . .

.

.

.

.

.

+اعــصابــم ایــن روزا مثــه بیسکوییــت شده!

از اون بیسکوییتایی که میمونن ته کیف

بعد یادت میره بخوریشون

همون ته له میشن

خورد میشــن

پودر میشن . . .

.

.

.

.

.

+"دختری که اول صبح به زور از خواب بلند میشه

هپل و ژولیده، با لباسای نازک و به هر طرف کش اومده،

با چشمای نیمه باز و نیمه بسته،

با پاهای برهنه روی سرامیک،

که داره میگرده دنبال دستشویی و زیر لب غر میزنه...

بغل کردنی ترین موجود دنیاس.

حتی در بعضی منابع ذکر شده که میشه براش مُــرد!"


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 شهریور1391ساعت 19:1 توسط نازنین ترین| |

آکو رفت پیش آقاجون . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در جمعه 3 شهریور1391ساعت 0:39 توسط نازنین ترین| |

16 سالگی هم با همه خوبی ها و بدیاش،

با همه خاطرات تلخ و شیرینش،

با همه اتفاقات غیر منتظره و بعضن ناگوارش،

با همه آدمایی که لبخند رو لبم نشوندن یا اشکو به چشمام هدیه دادن

تموم شد

امیدوارم 17 سالگی قشنگتر از 16 سالگی باشه.



.

.

.

.

.

.

دلم هوا میخواد

شاید پرواز

شاید سقوط . . .

نوشته شده در چهارشنبه 1 شهریور1391ساعت 3:19 توسط نازنین ترین| |


عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت


صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت . . .




ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1391ساعت 8:24 توسط نازنین ترین| |

  نرسیده به بعضی خاطرات باید بنویسند:

  آهسته به یاد بیاورید!

  خطر ریزش اشک . . .


.

.

.

.

.

+یه عده آدم نفهم هستن،

که میفهمن نمیفهمن،

ولی نمیفهمن که ما میفهمیم نفهمن

.

.

.

.

.

+اینایی که از خیابون یه طرفه رد میشن،

هم چپو نگاه میکنن هم راست،

اینا همونایین که هم از دشمن نارو خوردن هم از رفیق . . .

.

.

.

.

.

+هر وخ به یکه نفر گفتی راس میگی واقعن؟

و اون گفت دلیلی نداره بهت دروغ بگم،

بدون عین خر داره بهت دروغ میگه

اونم با دلیل!

.

.

.

.

.

+"میدونی قشنگ ترین احساس دنیا چه وقتیه؟

وقتیه که برمیگردی یواشکی به عشقت نگاه کنی،

میبینی که اونم داشته بهت نگاه میکرده :)"

.

.

.

.

.

+من که به هیچ دردی نمیخورم!

این درد هان که چپ و راست به من میخورن!

.

.

.

.

.

+از یه جایی به بعد آدم دیگه دوس نداره همه چی درست بشه،

دوس داره همه چی تموم شه . . .

.

.

.

.

.

+دنیا شده شهر بازی

جایزه بازی با آدما،یه عروسک دیگس . . .

.

.

.

.

.

+"شکستنم مثل شیشه آسان بود،

اما دیگر به من دست نزن،

اینبار زخمیت خواهم کرد . . . "

.

.

.

.

.

+اولین کادوی تولدمو شب 23 ماه رمضون گرفتم

باید بدمش آبکاری


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 25 مرداد1391ساعت 18:28 توسط نازنین ترین| |

  خدایا؟!

  چه خبر است؟

  آرامتر!

  نیازی به زمین لرزه نبود،

  کاخ آرزو های این مردم به تلنگری هم فرو میریخت . . .



.

.

.

.

.

+خدایا ارگ را از بم گرفتی،

جان را از آذربایجان نگیر . . .


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1391ساعت 22:6 توسط نازنین ترین| |

  میخواهم از این به بعد درد هایم را در خودم حل کنم! 

  آدمها حلّال خوبی نیستند . . .


.

.

.

.

.

+بعضی آدما چینی ان

دست خودشون نیس

جنسشون خرابه

.

.

.

.

.

+مخلوط من و تو مخلوط معلق خواهد بود!

من حلال تو نیستم

.

.

.

.

.

+در رفاقت با وفا بودن شرط مردانگیست

ورنه با یک استخوان صد سگ رفیقت میشوند!

.

.

.

.

.

+"بی تفاوت باش!

به جهنم!

مگر دریا مرد از بی بارانی؟"

.

.

.

.

.

+هروخ،

هر رابطه ای،

به هر دلیلی،

برات تموم شد،

دنبالشو نگیر

هیچوخ شوک مصنوعی مرده ها رو زنده نمیکنه!

.

.

.

.

.

+موجودات نسل ما ابتکار به خرج دادند!

ثابت کردند گاهی میتوان از دسته خنجر نیز استفاده کرد!

.

.

.

.

.

+خوش میگذره؟

-آره خوشیام میگذره


ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه 23 مرداد1391ساعت 4:42 توسط نازنین ترین| |

  به سلامتی اون مربی ای که 100 میلیون پاداشش رو میده به شاگردش و میگه اینا شاگردای

  من نیستن،پسرای منن . . .


  به سلامتی جوونی که با داداشش پشت وانت کاهو میفروشن تا خرج خونواده 13 نفره شونو

  در بیارن و وقتی بهش میگن بذار یه عکس ازت بگیریم میگه نه!

  از زندگیم راضیم چون خدا راضیه . . .


  به سلامتی مادری که با چشم گریون میگه از باخت پسرم ناراحت نیستم،فقط نذارید تو غربت

  گریه کنه آخه من نیستم که اشکاشو پاک کنم . . .


  به سلامتی دلاور مرد ایرانی سعید عبدولی . . .

نوشته شده در شنبه 21 مرداد1391ساعت 11:13 توسط نازنین ترین| |

به فرق نازنینش کی اثر می کرد شمشیر

یقینا ابن ملجم وقت ضربت یا علی گفت . . .


نوشته شده در چهارشنبه 18 مرداد1391ساعت 22:46 توسط نازنین ترین| |


قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت